میرحسین موسوی
میرحسین موسوی
یادها و خاطرات
سه شنبه 23 تیر ماه سال 1388 ساعت 9:21 PM
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوه‌ها لاله زارن

لاله‌ها بیدارن
تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن

نه خارم نه خاشاک

زن و مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربه‌های مرد سفاک

من آروم نگیرم

اگر هم بمیرم
من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم

من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388 ساعت 9:16 PM

دارا جهان ندارد ، سارا زبان ندارد

بابا ستاره ای در ، هفت آسمان ندارد

   کارون ز چشمه خشکید ، البرز لب فرو بست   

  حتی دل دماوند ، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند ، آسان رهید و بگریخت

رستم در این هیاهو ، گرز گران ندارد
        روز وداع خورشید ، زاینده رود خشکید       

 زیرا دل سپاهان ، نقش جهان ندارد
      بر نام پارس دریا ، نامی دگر نهادند      

 گویی که آرش ما ، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها ، بر کام دیگران شد
  نادر ، ز خاک برخیز ، میهن جوان ندارد
 دارا کجای کاری ، دزدان سرزمینت   

 بر بیستون نویسند ، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی ، فریادمان بلند است

اما چه سود ، اینجا نوشیروان ندارد
 سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی  

  اما صد آه و افسوس ، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی , شهنامه ای سراید
    شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کورش ، ای مهر آریایی

بی نام تو وطن نیز ، نام و نشان ندارد



این شعر سروده یکی از دوستانم در نت به نشانی زیر می باشد .

www.shamevojood.blogsky.com

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 5 خرداد ماه سال 1388 ساعت 11:11 PM

چقدر سخته وقتی می خوای اشکاتو از دیگران پنهان کنی

جای واسه اشک ریختن پیدا نکنی...

چقدر سخته وقتی نیاز به سکوت داری به خاطر دیگران مجبور بشی حرف بزنی...

چقدر سخته وقتی می خوای منظورت را به دیگران بفهمونی

اما هیچ کس حرفت رو نفهمه...

چقدر سخته برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن...

چقدر سخته وقتی تو قفسی تصویر پرنده ای رو بهت نشون بدن که

تو آسمان در حال پرواز...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2    >>
میرحسین موسوی